سفره دوازده متری مادرم

دوست دارم ساک سفری باشم ...

تبلیغات تبلیغات

دخترک ، و پدر

از پارکینگ موتور سواری بیرون آمد و دخترک سوار بر ترک موتور پدر شد دخترک مقنعه مشکی بسر داشت و عینکی بر چشم ، و کوله پشتی صورتی رنگ بر روی شانه هایش بود ، او محکم پدر را بغل کرد و موتور سوار خیلی آرام از کنار خیابان حرکت می کرد و من هم در پیاده رو قدم به قدم موتور سوار می رفتم ، (موتور سوار آرام ) مدرسه خیلی نزدیک بود ، اما. دخترک دوست داشت پدر را با مهربانی به خود فشار دهد و دخترک عاشقانه از موتور پیاده شد و خدا حافظی کرد او به پدر نگاه می کرد تا پدر دور
در صورتی که این صفحه دارای محتوای مجرمانه است یا درخواست حذف آن را دارید لطفا گزارش دهید.

مطالب پیشنهادی

آخرین مطالب سایر وبلاگ ها

جستجو در وبلاگ ها